| ||
|
جمعه ٢٢ مهر ،۱۳۸٤
خداحافظ پرشين بلاگ ؛ سلام فاتوت!
ای صلوات بر روح پدر و مادر کسی که گفت: " اولی ها شلخته ". نور به قبرش بباره...ديگه از زور سرسام به بلاگ نويسی پناه اوردم.يک دنيا کار دارم که اصلا نمی دونم از کجا بايد شروع کنم.متاسفانه بايد اغراق کنم که يک عادت خيلی بد دارم و اونم اينکه وقتی دور و برم نامرتب و بهم ريخته باشه اصلا نمی تونم راندمان کاری داشته باشم و مريم هم داره با اين بی نظمیش که البته از نظر خودش عين نظم وترتيبه روی اعصاب من رژه در می کنه!!! مدتی بود که به فکر جابجايی خونه وبلاگيم افتاده بودم.يعنی تصميم گرفته بودم اينبار که دوباره دانشجو شدم؛ ديگه به گلابی بر نگردم.سرعت سرور پرشين بلاگ به طور عجيبی پايين اومده و گذشته از دردسر های اين سرعت برای صاحب وبلاگ ...خوانده ها رو هم فراری داده... توی اين مدت دو تا سرور مجانی ديگه بلاگفا و ميهن بلاگ رو هم امتحان کردم.هردو سرعت خوبی داشتن ولی امکانات جانبی ميهن بلاگ خيلی بيشتره و برای افرادی که نمی خوان خودشون رو دگير هاست و دامين و...بکنن جای مناسبتريه .براين تصميم گرفتم برم اينجا.تا جايی که می تونستم سعی کردم آرشيو گلابی و متولد ماه مهر رو انتقال بدم به خونه جديد و از اين به بعد هم در خونه جديدم منتظر حضور سبزتون هستم. اسم وبلاگ جديدم رو گذاشتم فاتوت.برگرفته از سر واژه های فناوری اطلاعات - تعليم و تربيت.اين اسم يکی از پيشنهاد های من برای نشريه مدرسه فردا بود که الان دوره دوم انتشارش رو شروع کرده.اما خب خدا رو شکر که باهاش موافقت نشد وگرنه الان خونه جديدم اسم به اين خوشمزگی! نداشت نتونستم يه قالب قشنگ برای خونه جديدم درست کنم اما خب فکر کنم شما به اين قالبهای درپيتی من چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤
بهشت زير پای؟
ساعت دوازده ظهر ديگه هرچی زور می زدم صدام در نمی اومد...ابتدای تعريف پروژه عملی هستيم.اصطلاحا قراره که خواهران و برادران ترم هفت تکنولوژی آموزشی که انشاالله به زودی فارغ التحصيل می شوند ؛ مباحثی از طراحی آموزشی را ترم اول يا دوم در درس مقدمات تکنولوژی آموزشی! حداقل شنيده باشند يا با اصطلاحات آن از لحاظ شنيداری! آشنا باشند...اما بيچاره استادی که در اوج تشنگی ساعت ۱۱.۳۰ متوجه بشود که حتی دانشجويان ارشد هم که تازه کنکور داده اند ؛ با يک ذهن کاملا پاک و منزه در کلاس درس حاضر شده اند... اما من از رو نمی روم.بايد اين ترم دوستان يا همان خواهران وبرادران يک طراحی آموزشی انجام دهند و در اين راستا از تدريس هيچ مقوله نا آشنا و آشنايی دريغ نخواهم کرد.زمان کم می آورم؟ ...خوب مشکل خودم است جلسه سوم از گروه تماس گرفته اند که ما استاد درس کاربرد کامپيوتر در آموزش نداريم.زحمتش را متقبل می شويد؟دانشجويان ارشد سال آخر هستند و...عرض کردم حالا فکر کنم تا سه يا چهار جلسه ديگرخبر می دهم...عجله کار شيطان است خواهر من امروز يک اتفاق جالب را تجربه کردم.ايميل خودم را به بچه ها داده بودم تا اگر مشکلی داشتند با من تماس بگيرند.فکر می کردم دريافت پاسخ الکترونيکی در ساعت خارج از ساعت درسی هيجان انگيز ترين بخش تدريس است.برای من که اينگونه بود... يادم می ياد اولين ايميلی که از دکتر عطاران دريافت کردم ساعت ۵ صبح بود. چنان فريادی زدم که اهل خانه که هيچ ...اهل صاحبخانه هم ... البته اين هيجان تا روزی ادامه داشت که من در قبال ايميلهايم پاسخ می گرفتم.اولين باری که ايملم به دليل مشغله زياد دکتر بدون پاسخ ماند از تب و تاب افتادم و بعدها که اين اتفاق تکرار شد... امروز اين هيجان يکبار ديگر تکرار شد.انگار هيجان دريافت سوال هم کمتر از دريافت پاسخ نيست... اگرچه دردسرش کمتر است و من ديگر مرتب لازم نيست به اينترنت وصل شوم ...
پنجشنبه ٧ مهر ،۱۳۸٤
جلسه اول!
اين ترم دانشگاه آزاد با سه تا کلاس درس طراحی نظامهای آموزشی رو دارم.دو واحد نظری و از دروس تخصصی دانشجويان تکنولوژی آموزشی.بچه های دو تا کلاس ترم هفتم کارشناسی هستند و يک کلاس هم بچه های کارشناسی ارشدی هستند که بايد اين درس رو به عنوان پيش نياز بگذرونند. و اما جلسه اول کلاس: نيم ساعت زود رسيدم. -استاد نمونه ساعت ۷.۳۰ بايد کلاس شروع می شد.ای يه چند نفری توی سالن بالا و پايين می رفتند. من هم بدون هيچ معطلی راه افتادم سمت کلاس.بسم الله الرحمن الرحيم و در زدم و رفتم تو يک نفر نشسته بود.بهش سلام کردم و گفتم دوستانتون تشريف نمی يارن؟فرمودن نمی دونم...راستی استاد اين درس رو می شناسيد؟ کلاس دوم ساعت ۹.۱۵ تشکيل می شد.چهار نفر اومده بودن.يکی داشت برای بقيه لطيفه می گفت.سلام کردم.جواب داد و بعد هم ادامه لطيفه برای دوستان... کلاس سوم رو با بچه های ارشد داشتم.دمشون گرم...همه اومده بودن.شش تا برادر! يک خواهر! کلاس سوم خيلی خوب بود.بچه ها خيلی قشنگ و با علاقه در بحث شرکت می کردن.يکی از اونها کارشناس علوم بود و بقيه آموزش ابتدايی.دغدغه تدريس و يادگيری کشونده بودشون سمت اين رشته.از اين که با اين گروه خواهر و برادر ها پ.ن: ۱. اين ترم انگار دانشجويان رو به جای دوستان بايد برادر و خواهر ! خطاب کنم.- سلام عليکم و رحمته الله برکاته ۲.ای وَل بابا ...اين مناقصه طراحی قالب وبلاگ رو چقدر تحويل گرفتن اين اساتيد قالب ساز دوشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٤
حرفهای خودمانی!
هفته گذشته اصلا حال و روز جالبی نداشتم. تقريبا کمتر روزی بود که بساط آبغوره گيری تعطيل باشه!مريم کلاس اولی شده بود و من اصلا احساس خوبی از اين وضع نداشتم.نمی دونم چرا ...اما فکر می کردم برای بزرگ شدنش خيلی زوده... جشن شکوفه ها برام حکم مجلس عزاداريی رو داشت که بايد سعی می کردم بخندم و دست بزنم!!! مريم مرتب بر می گشت و حال و روز من رو چک می کرد و من هر بار با يک چشمک اين اطمينان رو بهش می دادم که همه چيز رو به راهه! اصلا اين هفته يه جور ديگه شده بود.مرتب ، منظم و خيلی خيلی مهربون تر از هميشه... و همين باعث می شد که من داغ دلم برای از دست دادن اين فرشته کوچولو حداقل نصف روز تازه تر بشه! حالا در چنين وضعيتی بايد رزومه خودم رو هم برای مصاحبه دکترا آماده می کردم. صبح روز اول مدرسه ساعت ۶ از خواب بيدار شد.صبحانه نخورد!مثل خودم يک دنده است وقت آه و ناله نداشتم و بايد زود می رفتم دفتر مجله.بنابراين بساط بی تابی رو گذاشتم برای برگشتن... سر کار سه بار با مدرسه تماس گرفتم و در مورد رسيدنش به مدرسه و ساعت تعطيل شدنش پرسيدم.در مجموع با تلفن هايی که از خونه به خاطر تاخيرش کرده بودم از ساعت ۸ صبح تا ۲.۵ بعد از ظهر شش بار با مدرسه تماس گرفته بودم يعنی با يک حساب سر انگشتی تقريبا ساعتی يک بار تماس!!!... روز دوم سر راهم دم در يک مدرسه دخترانه ايستادم و کلاس اولی ها رو نگاه کردم.-خيلی حال و روزم از ديروز بهتر شده بود. مامانم دو ساعت نصيحتم کرده بود و ...- با ديدن بچه های کوچولويی که شايد قد و قواره خيلی هاشون از مريم کوچيک تر بود و نگاه تيز ناظم مدرسه و... يک کمی خيالم راحت تر شد و... - نمی دونم چطوری می خوام شوهرش بدم خبر بعدی اينکه طراحی قالب وبلاگم رو گذاشتم مناقصه و اما خبر سوم هم...باشه برای يادداشت بعدی شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٤
کسب مال حلال از اون لحاظ!
شورای ناظر بر کيفيت مجله ، امروز گير داده بود به گرافيک نشريه مدرسه فردا...انصافا گير داده بوده ها نقادان از سه نفر تشکيل شده بودن.يکی که تقريبا اواخر جلسه اومد . فکر کنم اصل کاری هم بود،نفر دوم هم مثل دبير جلسات کارش روشن سازی و تفهيم اتهام بود و نفر سوم هم که فقط بر حسب وظيفه اداری ونه هيچ چيز ديگه ای -خيلی روی اين مسئله تاکيد داشت -با مطالعه يک شماره که هنوز چاپ هم نشده بود افاضات می فرمود . گرافيست های مجله هم برای دفاع اومده بودن . تقريبا حاضر و آماده... و اما تحريريه از همه جا بی خبر هم که تقريبا نيم ساعت قبل از محاکمه ملتفت شده بود ، فقط سعی می کرد جنبه انتقاد پذيری خودش رو بالا ببره القصه: به خير گذشت.يعنی اونی که آخر از همه اومده بود يه جوری ختم به خير کرد جلسه رو. - آخه کار داشت.ساعت ده و نيم بايد می رفت يه جلسه ديگه.- يه دلجويی ضمنی هم از گرافيست زحمتکش مجله و بعد هم قرار محاکمه ، بعد از چاپ هفت شماره ديگه... تا اونجايی که من فهميدم اين جلسه همچی متهم اصلی بچه های تحريريه نبودن.انتقاد از محتوای مجله به جلسه بعد موکول شد.يعنی قسمت شيرين ماجرا هنوز مونده پ.ن: يکی از بچه های تحريريه خيلی عصبانی شده بود.اين عصبانيت توی بشقاب شيرينی و چايی نخورده اش موج می زد.آخه هر وقت قهر می کنه هيچی نمی خوره.يادم باشه دفعه بعد من کنارش بشينم
چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤
در يک صبح دل انگيز!
اين روزها خواب رو به طرز وحشتناکی ذليل کردم مثلا ديروز صبح. من درست از ساعت ۹ صبح تا ۱۱.۳۰ شاهد سه مورد زد و خورد در خيابانهای کلانشهر تهران! بودم.جالب اينه که در هر سه مورد دعوا ، آقای محترم دريافت کننده ضربه ای جانانه از سمت خانم کمی تا قسمتی محترم ! بودو در يک مورد هم فرزند خردسال اين زوج خوشبخت! با دقت هر چه تمام و بدون ذره ای دلهره و وحشت شاهد ماجرا! آهان.راستی چند روز گذشته هم داشتم نتايج يه تحقيق در مورد : -را بطه جنس مخالف ، استعمال سيگار و سوء مصرف مواد فرار از خانه، فرار از مدرسه و خودکشی در چهار منطقه شهر ری- کرج-اسلام شهر و منطقه ۱۲ تهران- بررسی می کردم.بعضی از آمارهاش خيلی برام عجيب بود.خيلی متاسفم که تحقيق محرمانه بود و من نمی تونم جدول و آمار دقيق رو اينجا بگذارم اما فکر کنم گزارش و ذکر چند مورد خالی از اشکال نباشه اول اينکه بين آرامش در خانه ، وضعيت تحصيلي، در گيری با پدر و مادر و افراد خانواده خواندن نماز وآموزشهای مذهبی از طرف خانواده با ارتباط با جنس مخالف و استعمال سيگار و...رابطه مستقيمی وجود داشت.- البته غير از اين هم انتظار نبود- دوم اينکه بيشترين ميزان ارتباط دختران با جنس مخالف در سن ۱۴ و ۱۵ سالگی بوده که اين ميزان ارتباط بين ۸۰ تا ۹۰ درصد گزارش شده بود.قبل و بعد از اين سنين ارتباط به ميزان قابل توجهی کاهش پيدا کرده بود. مثلا بيست تا سی درصد. سومين دسته آمارهاش که برام تعجب آور بود رابطه بين وضعيت و پوشش دختران در ميزان ارتباط آنها با جنس مخالف بود. طبق اين آمارها کمترين ميزان ارتباط در مورد دخترانی بود که حجاب کامل مانتو شلوار داشتند.بين افرادی که اصلا حجاب را رعايت نمی کردند با افرادی که از چادر و مقنعه و يا چادر و روسری استفاده می کردند در ميزان ارتباط با جنس مخالف تفاوت چشمگيری وجود نداشت!!! پ.ن: سعی می کنم يه تحقيقی در مورد مجری اين طرح بکنم ببينم اين آمار رو چطوری به دست اورده.آخه من خيلی نمی تونم نتايجش رو بپذيرم! سهشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٤
فرياد - ای فرياد
از فراز بام هاشان، شاد جمعه ۳ تیر ،۱۳۸٤
Smart School .2
اگر چه دسترسی به سيستمهای پر سرعت و اينترنت انقلاب اساسی در شيوه های تدريس سنتی ايجاد کرده اما به جرات می توان گفت که اين موقعيت لزوما بيانگر پيشرفت نيست! آن چيزی که نظام آموزشی را قدرتمند می سازد ، مديريتی لايق است که بتواند با يک برنامه هدفمند ابزار نوين و اين فن آوری ديجيتالی را به صورت موثر در آموزش و تدريس بکار گيرد. UCLA در مرکز نو آوريهای ديجيتالی به اين نکته توجه داشته که بايد با يک تکنيک مديريتی قوی هنر و تکنولوژی ، تئوريهای آموزشی و محتوای آموزشی را در قالب دوره های تحصيلی به صورتی هماهنگ و متناسب به دانش آموزان ، معلمان و والدين با حداکثر بهره گيری از حداقل امکانات ارائه کرد. به نظر می رسد آنچه در طراحی مدارس هوشمند مهم و ارزشمند است ، فقط تجهيزات و امکانات نوين نيست.يک برنامه ريزی خلاق با مديريتی شايسته و توانا می تواند بيشترين فايده و تاثير آموزشی را شامل شود. سهشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٤
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!
در يکی از شهرستانهای پيشقدم در امر تاسيس مدارس اسمش رو نيار!*- که بسی مايه افتخار اهالی مهاجر ! اين شهرستان شده بود- مطلع شديم که همه اش کشک بوده انگار... به نقل از يکی از معلمان منطقه : "آقای....مدير يک موسسه زبان بود.کلاسهای بسيار خوب و کار آمدی در شهر برگزار می کرد و تقريبا بيشتر دانش آموزان مستعد و زرنگ ... حداقل يک دوره از کلاسهای اين موسسه استفاده کرده بودند.بعد از سالها ايشان تصميم گرفتند يک مدرسه غير انتفاعی داير کنند.ايشان مديريت يک مدرسه غير انتفاعی دخترانه را به عهده گرفتند.مدرسه ويژگی خاصی نداشت و کاملا معمولی بود و نتوانست همانند موسسه در شهر بدرخشد.تا بالاخره برای ايجاد يک مدرسه هوشمند برنامه ريزی شد.تمام امکانات لازم خريداری شد ه اما تا به حال استفاده مناسب از آنها نشده است.در حال حاضر اين مدرسه يک وضعيت کاملا صوری دارد . برای ثبت نام در اين مدرسه بايد هزينه بسيار بالايی پرداخت کرد.همه چيز تبليغاتی است.هيچ تعهدی در مسولان مدرسه ديده نمی شود.حالا اينجا به نوعی سالن مد شهر شده است و....-اينجا را سانسور کرده ام- ... عکس اين مدرسه و معلمان و بچه ها را هم در يکی از روزنامه ها ی محلی چاپ کردند که واقعا برای مردم شهر ديدن برخی مسايل ناراحت کننده بود و..." با شنيدن اين حرفها واقعا متاسف شدم. قبل از پيگيری وضعيت اين مدرسه، از داير شدن آن در اين منطقه خيلی خوشحال بودم.چون فکر می کردم يک جا اين مدرسه حداقل از نظر زير بنای نظری دليل تاسيس ، يک کار درست بوده است. يعنی تاسيس مدرسه با امکانات در يک منطقه محروم... خيلی دوست داشتم از زبان چند نفر ديگر هم در مورد وضعيت مدرسه جويا شوم.اما انگار اينها وقت انتخابات زندگی را تعطيل می کنند... *مدارس هوشمند یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٤
يکی به ميخ ، يکی به نعل!
اسم اين مدرسه هوشمند که به گوشم می خوره ، ويبره می شم بايد يه مقاله در مورد اين مدارس اسمش رو نيار می نوشتم.داشتم يه جوری با کمی تا قسمتی بد جنسی - از نوع مخلصانه - ! از زيرش در می رفتم...نشد! کلی مقاله و خبر از اين طرف و اونطرف جمع کردم. نمی خوام زير آب اين نوع مدارس رو به طور کلی بزنم اما هنوز چيزی هم برای تائيدش گيرم نيومده که بخوام بهش استناد کنم.چيزی که برام مهمه اينه که هنوز نديدم اين مدارس در جايی به غير از مواردی که دسترسی به امکانات و وسايل آموزشی مشکله ، مورد استفاده قرار بگيره.البته يکی دو جا بود که از سيستمهای خيلی پيشرفته کامپيوتری در آموزش استفاده می شد ، اما حرفی از مدرسه اسمش رو نبر نيومده بود. خب بله، من هم موافقم. وقتی امکانات آموزشی در منطقه ای کم بود با کمک سيستمهای کامپيوتری و ارتباطات اينترنتی و... مشکل رو مرتفع کنيم.اما اينجا وقتی نامی از سايت کامپيوتری می ياريم و يا حرفی از آموزش با کمک سيستمهای رايانه ای می زنيم کاملا مرادمون مدارس پيشرفته و مرفه ، با امکانات ويژه ايه که خيلی مشکل کمبود امکانات آموزشی به چشم نمی خوره.حالا بی خيال هزينه ورودی و... اين گونه مدارس داير شده در مناطق محروم!!! درست همين جاست که من گيج می شم.يعنی تعريفی که ما از اين مدارس داريم با تعريفی که پيشکسوتان تاسيس اين مدارس دارن، اصلا با هم نمی خونه!!! يعنی ما مدارس مجهز به انواع تجهيزات مدرن آموزشيمون از جمله کامپيوتر، درست در منطقه ای قرار داره که همه رقم امکانات در دسترسه ...و لی اونها اين مدارس رو در روستا ها و اماکن دور افتاده داير می کنن...يعنی اصلا فرضيه شون از بيخ با ما فرق می کنه... دقيقا مثل همين دانشگاه مجازی و ادامه تحصيلات...قرار بود يه کاری کنن که امکان تحصيل برای تمام اقشار جامعه فراهم بشه که شد!!! بله انصافا خدا خيرشون بده...دستشون درد نکنه! ديگه سوزاندن فسفر يا پارتی و اين حرفها هم لازم نيست برای اخذ مدرک مهندسی از دانشگا های معتبر... يه چيزی نوشته بود توی يادداشت پنجاه و هفتمش اين عزيز دل انگيز... جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤
cut & paste
[روز اول ، مدرسه :] پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤
از اون لحاظ!
شايد شکوفه يکی از دهها نفريه که در اين سالها از من در مورد رشته ام سوال می کنه و علاقمند به ادامه تحصيل در اين رشته است.فکر کنم اولين بار يکی از شاگردانم که می خواست انتخاب رشته کنه، در مورد رشته تکنولوژی آموزشی از من سوال کرد.سال آخر دوره کارشناسی بودم.اوج پروژه های عملی .( عکاسی ، توليد فيلم آموزشی ، تهيه و تو ليد مواد آموزشی و...) که به جرات می تونم بگم بهترين و مفيد ترين ساعات تحصيلی ام را آن روزها سپری کردم.درست مثل آدمهای عاشق ! از نوعی که گرسنگی نکشيده اند! حالا به سر اين نگاه تازه توی اين چند سال چـــــــــــــــــــــــــــی اومده، بماند! معمولا دوستانی که علاقمند به ادامه تحصيل در اين رشته هستن بچه های گروه علوم پايه و فنی در مقطع کارشناسی هستن که برای ارشد مصمم می شن که وارد اين رشته بشن.البته ورود به اين رشته برای اونها کار بسيار بسيار ساده ايه.رقبای اونها بيشتر بچه های همون رشته های فنی و علوم پايه هستن و بچه های خود اين گروه ، چندان رقيب قدری نيستند.- سوء تفاهم نشه.خودمم هم از بچه های همين گروه هستم به چند نفر آخر که عموما در پايان دوره کارشناسی ارشدم سوال می کردن ...اول شرايط رو براشون روشن می کردم و بعد بهشون پيشنهاد می کردم که قبل از ورود هدفی رو برای خودشون مشخص کنن و با توجه به اون هدف ،وارد دور بشن واگر هدف خاصی از ورود به اين رشته ندارن و فقط برای ارتقا به سطح بالاتر علاقمند به اين رشته هستن... عرض می کردم که بی خيال آقا... و البته عموما هم توجهی نمی کردن و بعد از يکسال که از ورودشون به اين رشته می گذشت...داد و فغانشون هوا بود ...که اين ديگه چه رشته ايه... و البته بنده هم عرض کرده بودم که... حالا دو کلمه از مادر عروس: همه جا و هميشه می شه تکنولوژيست بود به شرط اينکه با يک نگاه خلاق به اطراف خود نگاه کنيد.اگر شما به دنبال ابداع و يا ايجاد يک طرح جديد و نو در روش خاصی از تدريس و يا مقوله هايی از آموزش و يادگيری هستيد، با اطمينان اين رشته را انتخاب کنيد ، به اطلاعات و تئوريهای کلاسی اکتفا نکنيد، کمربند خود را محکم ببنديد،يه کفش آهنين و زره پولادين به تن کنيد و با ديدن موانعی که کم هم نخواهند بود ، جا نزنيد لطفا...** اما اينکه چی شد من رفتم اين رشته و اصلا موضوع پايان نامه ام چه ربطی به رشته ام داشته و...يه پست جداست که اگر دوست داشتيد...ميگم. پ ن: *الان معتقدم بيشتر به يک هوای تازه در دنيای آموزش و يادگيری نياز داريم.از اون لحاظ **جو حاکم ممکن است مانع رشد علمی و پيشرفت شما بشه.حالا هی می خوام حرف نزنم... *** در مورد منابع پرسيده بوديد: من سال ۸۱ قبول شدم.اون موقع پذيرش دانشجو فقط در دو دانشگاه و به تعداد پانزده نفر صورت می گرفت.سالی که فارغ التحصيل شدم نه تنها دانشگاه آزاد هم دانشجو می پذيرفت بلکه همون دو دانشگاه سراسری هم با ظرفيت سه برابر پذيرش داشتن.به طبع اساتيد هم بيشتر و نوع سوالات و منابع هم طی اين تغييرات ، تفاوت پيدا می کنه.بنابراين پيشنهاد می کنم از دانشجويان به روز تر! در اين مورد سوال کنيد.منابعی که خودم مطالعه کردم کتابهای دکتر احديان،فردانش،مشايخ و سيف بود.شريعتمداري،بهرنگی و... هم در اين مورد صاحبنظرند اما من به دليل فراری بودن از حفظيات!!! سمت اين دسته کتب نرفتم. ****در مورد پيشنهاد من برای انتخاب يکی از رشته های علوم انسانی پرسيده بوديد ،که مثلا کدوم سخت تر و کدوم ساده تره...يا اينکه بهتره مشاوره رو انتخاب کنيد يا تکنولوژی و...: اين بحث کاملا سليقه ايه.اينکه شما به چی علاقه داريد.ساده ترين رشته اگه بهش علاقه نداشته باشيد،می تونه خيلی سخت باشه.من نمی تونم يه نسخه بدم که مثلا.... بهترين رشته است.بهتره قبل از هر چيز تکليف خودتون رو با علاقمنديهاتون مشخص کنيد.در مورد تکنولوژی هم عرض کردم که تا هدفتون رو از ورود به اين رشته مشخص و روشن نکرديد ، ورود به اين سيستم رو فراموشش کنيد و گرنه ضربه خيلی سختی می خوريد! پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤
Smart School
اسم اين قبيل مدارس را هرچه دوست داريد بگذاريد : هوشمند،باکلاس،از ما بهترون،گربه های ملوس ،امروزی و... يا هر اسم ديگری که خودتان دوست داريد، اصلا هيچ فرقی نداره...مهم اينه که در اين مدارس تلاش می شه به نحوی کامپيوتر و يا به عبارتی تکنولوژی روز حضور داشته باشه.حالا اينکه همين اندازه هم تلاش برای استفاده از اونها می شه يا نه ...بحث ديگه است که باشه برای بعد! Giuliani, Rudolph W در سال ۲۰۰۳ در سخنرانی که اون رو خيلی ضروری ، اساسی و مهم می دونه ، ميگه : " بخواهيد يا نخواهيد بچه هايمان وارد قرن بيست ويک شده اند.جايی که دنيای آموزشی آنها بسيار متفاوت از دنيای آموزشی ماست .آنها به زودی وارد بازار کاری خواهند شد که مطابق تحقيقات سال ۲۰۰۰ شصت درصد مشاغلش نياز به اطلاعات ، مهارت وسواد کامپيوتری دارد و فقط ده يا پانزده درصد از مشاغل به اطلاعات ويژه ای نياز ندارد.بهتر نيست به جای اينکه آنها را متوقف کنيم ، پا به پای آنها و با يک آمادگی نسبی پا به اين عرصه بگذاريم!" ديروز نوع مشاغل ما کمتر به دانستن چنين مهارتهايی نياز داشت . اما امروز نياز های آموزشی فرق کرده اند چون نيازهای شغلی ما در جامعه متفاوت شده اند.بچه ها مجبورند به دانش روز و تکنولوژی مجهز شوند.امروز آنها برای موفقيت به ابزار جديدی نياز دارند و ما بايد فرصت اين موفقيت را برايشان فراهم کنيم. می خواهم يک بحث مهمی را مطرح کنم و اين به نظر من بسيار مهم تر از يک مدرسه مجهز و چند معلم متبحر است! اين را پذيرفته ايم که نوع آموزش ما نيازمند تغيير است.اما دقت داشته باشيم اين تغيير به راحتی ميسر نمی شود مگر آنکه از لحاظ روانی ، افراد را توجيح کنيم.من احساس يک فرار از مدرنيته شدن! را در معلمان مجرب می بينم.فرار از اينکه مبادا اين جسم بی روح و جان امروزی ، لزوم وجود آنها را کمرنگ و به خاطره تبديل کند! کم و بيش تجهيزات را به مدارس وارد کرده ايم.نياز به متخصص داريم.ده ها دوره آموزشی برای معلمان می گذاريم تا متبحر شوند و ابزار تکنولوژی را در آموزش به خدمت گيرند...خيلی ها انگيزه دارند ، اما آمادگی روانی برای پذيرش اين شيوه نوين آموزش را ندارند و از اين رو تنها تعداد معدودی موفق می شوند.شايد اگر ما کمی از هزينه آموزش و کلاس را صرف توجيه روانی معلمان می کرديم ، نتيجه بهتری می گرفتيم. لحظه مهم و حساسی است.سرمايه گذاری اصلی را بايد روی معلمان انجام داد.اول بايد تفکر انتقادی و خلاق را در او عمق بخشيد. خواندن و نوشتن و حل رياضی و... از نگاه يک معلم خلاق و منتقد تعريف متفاوتی پيدا خواهد کرد.او به دنبال گسترش معنا دار مفاهيم در ذهن دانش آموزان خود خواهد گشت و مشتاقانه به سوی ابزار تکنولوژی روز کشيده خواهد شد.حالا وقتش است.ابزار را در اختيار او قرار دهيد.
پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤
وب نوشتهای يک هوشمندشجاع!
علی رغم تهديدهای خواننده عزيز و شاکی اين مقوله يادداشت ها ، مصمم شدم تا در اين زمينه به تحقيقات خودم ادامه دهم. پيشاپيش ذکر چند نکته را در اين سلسله يادداشت ها ضروری می دانم. ۱. ترجمه مقالاتی را که در اين زمينه مطالعه و مورد بررسی قرار می دهم ، با توجه به برداشت خودم ، تغييراتی در آن داده سپس تقديم می کنم.بنابراين اگر مايل بوديد از آنها استفاده کنيد ، حتما اصل مقاله را هم مورد توجه و عنايت خود قرار دهيد.شايد برداشت شما متفاوت و ديدگاهتان دقيقتر باشد.خوشحال می شوم من را هم از نظر جديدخود مطلع کنيد. ۲.تقريبا به هر منبعی دست پيدا کنم ، ناخنکی ! به آن خواهم زد.اگر شما از عدم اعتبار منبع آن اطلاع داريد ، روشنم کنيد! ۳.با خواندن اولين يادداشت خواهشا" نويسنده را متهم به جناح فلان ! نکنيد . اين مقوله مبحث جديدی است که جز با همفکری من و شما به نتيجه نخواهد رسيد. پس با اجازه مرحوم گل آقا: "دوتا وبلاگ دارم ، يک قالب لق! می نويسم تا دلم می خواد حرف حق" چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤
آموزش الکترونيکی
کميته ماکرو مديا پيشنهاداتی را در مورد استانداردهای آموزش الکترونيکی ارائه کرده و فوايد حاصل از رعايت اين استانداردها را در آموزش الکترونيکی اينگونه برشمرده: ۱- باز خورد فوری حاصل از اين نوع آموزش و يادگيری که باعث ميشه فراگير فعالانه به يادگيری مطالب مورد نيازش مشغول بشه. ۲-آزادی و قدرت انتخاب بالای فراگير در مورد محتوای مورد نياز ۳-دسترسی و استفاده از داده های متعدد برای ارائه نتايج دقيقتر در تحقيقات ۴-حمايت و پشتيبانی گسترده چند رسانه ای هايی که امکان پيگيری بازخوردهای اطلاعاتی را فراهم می کنه ۵- کاهش هزينه های سيستم های اجرايی ۶-دسترسی به تجهيزات آموزشي، مجموعه کتابها و محتوای ارزشمند و جامع در يک محدوده مشخص اگر علاقمند به توليد محتوای الکترونيکی و يا تدوين برنامه هايی برای آموزش الکترونيکی هستيد ، اطلاع از استاندارهای پيشنهادی اين شرکت خالی از لطف نيست. شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤
بومی سازی!
اندر احوالات توليدات ايرانی بسيار عبارت " آب بستن" را شنيده بوديم و کم وبيش به زيارت بعضی هايش هم نائل آمده بوديم ، اما اين يکی به جان خودمان کولاک بود! شايد دلمان برای حنجره مبارک فروشنده سوخت که اينگونه خام شديم و پول زبان بسته را روانه دخلشان کرديم و يا شايد هم به قول عمه جانمان جيب سنگين ، عقل را می دهد بر باد! مسئله بر سر تهيه يک نرم افزار بومی شده!!! بود و شدت اين بومی شدن و بومی ماندن چنان غليظ بود که احتمالا اين نرم افزار را به هر جای دنيا بفرستند با سرعتی مشابه سرعت نور به مملکت باز خواهد گشت که آخر بومی سازی بود! و از آنجا که ما هم بسيار برای اين تفکرات بومی سازی احترام قائليم و همواره برای پيشيبرد اهداف عاليه پيشقدم می شويم ـ باور نداريد برويد مجله مان را ببينيد!ـ اين نرم افزار سويش مکس فارسی شده را ابتياع کرديم و البته از خدا که پنهان نيست از شما هم چه پنهان که ما يک منظور زيرکانه ديگر هم ارواح عمه جانمان از اين ابتياع داشتيم که همانا يادگيری اين برنامه با پرداخت حداقل وجه ! به صورت حرفه ای!!! به نظر می رسد که چند ساعتی مشغول به نصب اين نرم افزار بوديم و در هر مرحله از نصب نيم ساعتی پشت خط تلفن می مانديم تا رمز عبور دريافت کنيم و بعد دوباره کد شناسايی بگيريم و کد را بدهيم و رمز بگشائيم و ...در تمام اين مدت هيجانی وصف نا پذير و خيالاتی شيرين که چه شود ما را که در اندک زمانی چندين تيزر تبليغانی و کلوپهای فوق العاده و... را به پرونده کاری خود اضافه خواهيم کرد و ... بالاخره نصب با موفقيت انجام شد...و چه ديدنی بود لحظه ای که به محتويات نرم افزار بومی شده دست يافتيم!!! اگر تا کنون فکر می کرديد سانسور مخصوص فيلم و فيلتر مربوط به اينترنت و متعلقاتش و... است سخت در اشتباه بوده ايد.هر دوی اين پديده ها را در اين نرم افزار بومی شده به سادگی می توانيد ببينيد.امکانات نرم افزار به طور فوق العاده حرفه ای پاکسازی شده بود ! تنها منو ها و زير منو هايی که به سادگی قابل ترجمه بوده اند ، ديده می شد! از صدها افکت نسخه اورجينال نرم افزار ، فقط به سی و سه تاش اکتفا شده بود! گزينه هايی هم که هم ترجمه و هم حذفش برای سازنده عزيز مشکل بود غير فعال ، در جای خود باقی مانده بودند! بعضی های ديگر هم که نه می شد ترجمه کرد، نه خذف و نه غير فعال و... اگر يک بار رويشان تقه می فرموديد با يک پرش کوتاه اين خبط شما ناديده گرفته می شد و اگر از خودتان سمچ بازی در می آورديد و به عمل تقه برای بار n ام ادامه می داديد تا ته قضيه دستتان بيايد ، از زيارت اين نرم افزار بومی شده محروم می شديد ... خلاصه اينکه عجب حالی دروکرديم ما ارواح عمه جانمان ... پ.ن ۱.بعدا با خودمان که نشستيم و فکر کرديم ديديم اگر به جای ابتياع اين نرم افزار يک ساندويچ هايدای بومی (آيدا ، هايلا ،...) يا يک چيزی توی اين مايه ها می خورديم ، حداقل هزار و دو فايده داشت: يکی اينکه سير می شديم و لازم نبود تا عصر گشنگی بکشيم و دوم اينکه کمی هم از پولمان باقی می ماند... احتمالا شما حالا بايد بگوييد همين دو فايده کافی است! ۲.از عمه جانمان هم پيشاپيش به خاطر اينکه از نامشان اين همه مايه گذاشتيم عذر می خواهيم و مراتب را پيش از حضورشان به تهران کتبا و شفاها خدمتشان اعلام می داريم. ۳.اين ادبيات که نه به لهجه مادری شباهت داشت نه لهجه پدری! فکر کنم تاثيرات تکان دهنده اين نرم افزار بومی بود!
پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤
هر گردی گردو نيست!
پيشتر از اين محققان بسياري ، روي تاثير اين چند رسانه اي ها و نرم افزارهاي آموزشي در تدريس پرداخته اند که نتايج برخي از اين تحقيقات بر کاربرد مفيد و موثر چندرسانه اي ها و نرم افزارهاي آموزشي در تدريس و يادگيري و نتايج برخي ديگر از اين تحقيقات حاکي از عدم وجود تفاوت معني دار ميان روش تدريس سنتي و روش تدريس به کمک چندرسانه اي ها بوده است. دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤
براي اولين بار در كشور !
محمد رفيع صادقي در گفتوگو با خبرنگار سرويس فناوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: به دنبال گسترش سواد كامپيوتري در رابطه با اجراي مهارتهاي هفت گانهي ICDL در كشور و ادامهي آزمونها در ايران توسط مراكز آزمون بينالمللي تاييد شده از سوي دفتر تكنولوژي آموزشي وزارت آموزش و پرورش آزمون ICDL به دو زبان انگليسي و فارسي در مركز آزمون بينالمللي ICDL هوشمند معلم در سيرجان برگزار شد. مدير اجرايي طرح ICDL كشور اظهار داشت: حضور دانشآموزان مقطع ابتدايي نيز در اين آزمون حاكي از تحولات شگرفي است كه در جهت توسعهي سواد كامپيوتري انجام ميشود. صادقي در پايان خاطرنشان كرد: به زودي در تمام مراكز استانها مراكز آزمون بينالمللي ICDL داير خواهد شد. سرويس: جامعه اطلاعاتي -فناوري اطلاعات دوشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤
ای دل غافل!
راستياتش نمی دونم چرا هر وقت گذرم به اون مدرسه ای که نرم افزار پايان نامه ام رو اجرا کرده بودم ، می افته ، نا خودآگاه بلاگ نوشتنم می گيره و اين حس بلاگ نويسی اونقدر شديد و قويه که هيچ چيزی نمی تونه جلوم رو بگيره ...حتی اون پر و پاچه کبود و چشم ورم کرده ای که چند روزه قيافه ام رو عين کتک خورده های بخت برگشته کرده و موجبات لعن و نفرين برای مسبب اين فاجعه...که خلاصه کلی توی محل عزيز شدم و همه يه جورايی می خوان سر صحبت و درد و دل رو با هام باز کنن و دلداريم بدن که ای بابا عجب روز گار کثيف و پليدی شده و حيف دسته گلی مثل تو نباشه... وحالا درست می تونی ببينی و...خلاصه دردسرتون ندم که احتمالا از امروز که ممنوع الورود به پارک هم شدم ديگه هيچ ابهامی برای اينکه تا چند روز آينده بشم تيتر درشت روزنامه حوادث و يک بحث و صحبت خاله زنکی زنده محافل پارکی...! و ای دل غافل ...دلم برای خودم سوخت.چقدر حيف بودم.آخی نکنه راستی راستی دستانی پليد اين بلا رو به روزم آورده باشند،نه شايد هم دليلش بدی زمانه و روزگار ...نکنه اينها پست های آخری باشه که دارم ...چشمهام تار می بينن و بعض امانم نمی ده...يادمه چند روزه پيش يکی از خواننده های وبلاگم در يک گفتگوی زنده -چت- در مورد صبر و بردباری من در مقابل مشکلات پرسيد و اينکه چطوری می تونم با وجود اين همه سختی باز هم ادامه بدم و...ببين همه فهميده بودن.حتی يک خواننده وبلاگ.اصلا نيازی به ديدن نداشت.با چشم دل هم می شد ديد...اما چرا خودم تا حالا متوجه نشده بودم! يه سری به وصيت نامه ام بزنم.شايد لازم باشه تغييراتی توش بدم... آنقدر محو بلاگ نويسی شده بودم که يادم رفت داروی چشمم رو بريزم...بايد پنجره رو هم ببندم. دکتر گفت که وزش باد حساسيتم رو تشديد می کنه اووووه.... چقدر حرف زدم.اصلا يادم رفت می خواستم چی بگم !!! يه بوستان رياضيات درست بغل اون مدرسه کذايی هست که من نمی دونم چطوری تا حالا نديده بودمش.فکر کنم چون ديدم نصف شده تونستم امروز ببينمش پنجشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤
يک ، دو ، سه !
يکی از مباحثی که در رشته های علوم انسانی مهمه، دسته بندی و طبقه بندی مطالبيه که ارائه می شه و گرنه رشته کلام از دست آدم در می ره.ذهن آدم با نظم و منطق ميونه خوبی داره و وقتی مطلبی رو با اين ويژگی به اون بسپاريم خيلی خوب به خاطرش می مونه.بنابراين وقتی در بين صحبت ها يک گريزی به اون چيزی که تا حالا گفته شده بزنيم و يک خلاصه و دسته بندی از مطالب گفته شده ارائه کنيم ،هم شنونده رشته بحث از دستش در نمی ره و هم خودمون می تونيم با دقت بيشتری مطالب مهم و اصلی مربوط به موضوع رو که باقی مونده با دقت بيشتری به انتها برسونيم. در بحث های علوم انسانی هيچوقت اول و آخر موضوع مورد بررسی مشخص نيست و خلاصه حرف ، حرف می ياره .بنابراين شايد ساعتها يک صحبت طول بکشه بدون اينکه نتيجه مشخصی در بر داشته باشه! شايد برای شما هم پيش اومده باشه که دو ساعت يا شايد هم بيشتر پای صحبت يک استاد نشسته باشيد و در اون لحظه هم خيلی از صحبتهاش لذت برده باشيد اما وقتی جلسه رو ترک کرديد و دوستتون از شما پرسيده خب چطور بود؟ فقط تونستيد بگيد خوب بود و هر چی فکر کرديد قادر نبوديد بهش بگيد که در زمينه موضوع مورد بحث چه مطلب و سخن جديد و مفيدی دستگيرتون شده! اگر سخنران سعی می کرد که مطالب مطرح شده رو براتون به صورت خلاصه و يک،دو،سه ...هم ،در پايان جلسه ارائه کنه ، احتمالا شما الان فقط نمی گفتيد در يک جلسه خوب شرکت کرديد ، اما نمی تونيد بخشی از خوبيهای جلسه رو به دوستتون هم بديد و بخصوص اگر پذيرايی جلسه رو هم خواسته يا نا خواسته در همون جا ميل کرده باشيد که اونوقت شرمندگی دو چندان می شه!!! يه گشتی توی سايت آموزش و پروش يونسکو می زدم. اون چيزی که خيلی توجه من رو جلب کرد همين دسته بندی و خلاصه کردن سر فصلها بود.ضمن اينکه عناوين جالبی رو گفته بود، بحث آی سی تی در آموزش رو هم خيلی قشنگ به صورت يک ، دو، سه و خلاصه مطرح کرده بود. شايد شما با ديدن نکات ارائه شده مثلا در بخش کاربرد کامپيوتر در آموزش بگيد که تمام اين مطالب رو قبلا هم شنيده بوديد اما به صورت منظم و کنار هم... پ ن: من فکر می کنم سخنرانی که بحث های خودش رو در قالبهای خلاصه شده و دسته بندی شده هم ،در پايان بحثش ارائه می کنه،آدم با سواد ومنطقی تری به نظر می رسه .حداقلش اينه که مستمع رو دست پر می فرسته بيرون و خودش هم برای صحبت بعدیش مجبوره مطالب جديدی رو آماده کنه تا خلاصه های تکراری نده |
